نظرسنجی

زندگان را دریابید

زندگان را دریابید
دانلود مقاله
او که در سال 1377 در جریان کشتار دیپلمات‎های ایرانی در مزارشریف کشته شد، شورای فرهنگ عمومی کشور در اولین سالگرد این رخداد هفده مرداد را به پاس قدردانی از این مقام«روز خبرنگار» نامید. او در یادها هست وی شاید صدها خبرنگار در سال‎ها، ماه‎ها و روزهای قبل در این سو و ان‎سوی جهان کشته شده‎اند، به زندان افتاده‎اند ولی بسیاری از مرگ و رنجشان اطلاعی نیافتند.
روز خبرنگار است و باید تبریک خود را نثار جان خبرنگارانی کنیم که همچون معدنکاران سخت کار می‎کنند تا بتوانند رسالت خود را به منصه‎ی ظهور برسانند. لازم به توضیح نیست که بگویم خبرنگاری نوعی رسالت است آن هم از نوع اجتماعی آن. از آنجا که قصد تعریف از شغل خود را ندارم بسیار نرم خبرگونه موضوع نوشتن را به سمت فرهنگ عمومی و شورای فرهنگ عمومی سوق می‎دهم.
مدت‎هاست که به دلیل دغدغه‎ی ذهنی و حدود یک سال است که به سبب دغدغه‎ی درسی و کاری در باب فرهنگ، ارتباطات میان فرهنگی و به ویژه فرهنگ در ایران مطالعه می‎کنم. آنچه تا کنون یافته‎ام شادابی و سرزندگی در میان اقوام ایرانی و در نهایت فرهنگ ایرانی است. لازم به تفسیر اضافی نیست اما این سرزندگی و توجه به زندگی و به خصوص زنده‎ها را در رنگ‎های به کار رفته در زندگی این اقوام می‎توان دید. 
حال آنچه نگارنده از شورای فرهنگ عمومی به سبب نام‎گذاری روزهای سال درک کرده کمی عجیب و تا حدودی متفاوت از فرهنگ ایرانی است. به نظر نگارنده این شورا منتظر مرگ یک فرد بزرگ در عرصه ای است تا همان روز را نام فلان عرصه‎ی شغلی و غیره کند. برای مثال برای انتخاب روز بازیگر و یا کارگردان منتظر مرگ یکی از بزرگان آن دو عرصه است. این نوع نام‎گذاری کمی جای سوال دارد. حال پس از این مهم مسوولان به طور نمادین این روز را جشن می‎گیرند! پشت تریبون می‎روند وعده‎هایی می‎دهند که عملی‎شدنش را باید به تقدیر و شانس سپرد و در نهایت از چند نفر تشکر می‎شود و سرانجام روز پایان می‎یابد. 
خبرنگاری بحران بسیار کار دشواری است و در ایران بسیار کم خبرنگارانی یافت می‎شوند که در این عرصه سال‎های پی‎در پی فعالیت کنند. اما خبرنگاران فعالند هرچند گاه ناامید شده دست از کار می‎کشند اما بازمی‎گردند. این بازگشتن نه به سبب مسایل مادی که به منظور رفع دغدغه‎های ذهنی است که از آن به عنوان رسالت یاد می‎شود آن هم رسالت اجتماعی!
من به عنوان یک روزنامه‎نگار از همین جا اعلام می‎کنم یاد شهید صارمی و امثال او یقینا همیشه زنده خواهد بود و خواهد ماند! اما ما خبرنگاران زنده‎ایم یاد این زنده‎هایی را هم گرامی بدارید که به واقع هر روز می‎میرند! تیری قلب آن ها را نمی‎شکافد و یا بمبی بر سرشان آوار نمی‎شود اما هر روزه می‎میرند! می‎میرند چون پهنه‎ی قلمشان را گاه نابود و یا کمرنگ می‎کنند می‎میرند؛ چون بر روی افکارشان خط می‎کشند و از همه بدتر زمانی است که نمی‎توانند بنویسند! آن روز که نمی ‎نویسند بیشتر می‎میرند و حتی از آن بدتر زمانی است که خود مجبورند بر روی عقاید و افکارشان خط بکشند در این زمان دیگر نمی‎میرند بلکه به آرامی از درون خود را نابود می‎کنند به این نوع کار می‎گویند خودکشی تدریجی! می‎دانم که خودکشی در اسلام حرام است اما آن‎ها مجبورند، جبری که در آن اختیاری نیست. آن‎ها حتی اگر کارشان را هم ترک کنند که خودکشی نکرده باشند بازهم خودکشی کرده‎اند چون بازهم برخلاف عقاید و باطنشان عمل کرده و رسالت خویش را که همانند عشق معنوی در درون دارند به یک‎باره زیر پا می‎گذارند در حقیقت با ترک کار خود دیگر تدریجی خود را نمی‎کشند که به یکباره می‎میرند.
با خود می‎اندیشم که ای کاش روزی را برای یادبودها انتخاب کنند تا یادمان بیاید این یادبودها برای زندگان است نه مردگان! مردگان که در سرای خویش از خداوندگار خویش روزی می‎خورند! این زندگانند که محتاج روزی اند! ما خبرنگاران زنده‎ایم زنده از آن منظر که نفس می‎کشیم، راه می‎رویم و انتظار داریم که یادمان را جشن نگیرند که بودمان را تکریم کنند! برایمان تعیین نکنند چه و چطور بنویسیم و در حقیقت آن‎ها با اسامی ما ننویسند! و در نهایت حقوق مادی و معنویمان را حفظ کنند نه اینکه هر روز از آن بکاهند. 
اکنون با حضور دولت تدبیر و امید در بسیاری عرصه‎ها امیدو اعتدال به جامعه بازگشته و بسیاری چشم‎اندازها، دریچه‎ی امیدشان گشوده شده و حتی در عرصه‎ی قلم هم گام‎هایی برداشته شده که امیدوارکننده است. اما به این عزیزان ملت یادآور می‎شود که هر روز خبرنگارانی چون گل پرپر می‎شوند، بیکار می‎گردند، خانه نشین می‎شوند، قلمشان شکسته می‎گردد  ویا... ؛ زندگان را دریابید که سخت محتاج دریافتنند!